تبليغاتX
:lao-tzu
 

" شناخت ديگري "

زماني هست كه ميل آن را تائيد كرده، و آن هنگامي است كه انديشه راه به تن مي دهد و جان داراي شناخت ديگري است.

انديشه ها را توان ِ آن نيست كه نيازهاي تن را بر آورند

مگر آن كه تن بيانديشد.

گم كردن جان و يافتن تن آغاز تعادل عميق تري است.

تا جان ِ حس كننده و تن ِ انديشنده نباشد كي نيازهاي خاكي شارستان هاي پنهان ِ تماميِ آن قلمرو همنوا خواهد شد؟

 

 


 

" لحظه ي يافتن "

لحظه ي يافتن هميشه حيرتي است كه به ديدار ِ ياري ديرينه مي ماند كه پيش از اين هرگز شناخته نبود.

 

 


 

" در ناشناخته ي ژرف تر "

چه اندازه يكي مي تواند ديگري را بشناسد؟

گشوده شدن يكي بر ديگري، شناخته را در نا شناخته ي ژرف تري مي گشايد.

يافتن ِ تنها، از دست دادني است كه گم شدن در دائو را دنبال مي كند.

 

 


 

" شناختن عمق مي يابد "

در چشم ها نگاه كردن، لمس ِ خاصي است.

در آغاز، چشم ها از لمس نزديك ِ چشم ها روي مي گردانند.

ديدن، گونه يي لمس كردن است از اين رو تن هاي عريان از چشم ها مي پرهيزند مگر آن كه اعتماد خاصي در ميان باشد.

ديگر چه مي ماند كه پنهانش كنند به هنگامي كه مرد و زن از چشم ها پيروي مي كنند تا يكديگر را با تمامي حس هاشان لمس كنند؟

شناختن، عمق مي يابد تا ديگري خود او شود و نيز سرّي بزرگ تر گردد.

 

 


 

" ميان يكي و ديگري "

چيزي با اصراري ازلي، مرد و زن را به سوي يكديگر بر مي انگيزد.

اگر چند آن را نمي توان يافت، اما هميشه حاضر است،

اگر چند آن را از كف نمي توان داد، اما هرگز يافته نمي شود.

چيزي است ميان يكي و ديگري كه جدا سري را آشتي مي دهد،

چيزي كه هيچ است و همه است. تهيايي است كه خود را پر مي كند تا يافتن باشد، پُري است كه خود را خالي مي كند تا از كف دادن باشد.

هرگز مرد بدون زن يا زن بدون مرد نيست، از اين پيداست كه يكي و ديگري هر دو هستند، پيدا شده و گم شده در يكديگر.

 

 


 

پيدا كردن / گم كردن

" گم كن و پيدا كن "

تا گم نكني نيابي. مرد كه خود را در زن گم مي كند ... پيدا مي كند.

زن كه خود را در مرد گم مي كند ... مي يابد.

تا پيدا نكني گم نكني. مرد كه خود را در زن پيدا مي كند ... گم مي كند.

زن كه خود را در مرد مي يابد ... گم مي كند.

يافتن، گم كردن است و گم كردن، يافتن است.

پس، بياب و گم كن، گم كن و پيدا كن.

 

 


 

" معمايي كه تفكرش خوانند "

كلمات ِ چسبيده به صفحه نمي توانند با درستي اكنون پاسخ دهند.

انديشه هاي ثابت دل نمي توانند آن چه را كه تغيير مي كند بفهمند.

چه گونه انديشه هاي متغير آن چه را كه نامتغير است بفهمند؟

در معمايي كه تفكرش خوانند چه انديشه هايي تغيير مي كنند و چه انديشه هايي نمي كنند؟ آيا انديشه هاي متغير نا متغير مي شوند؟

آيا انديشه هاي نا متغير ديگر گون مي شوند؟ آيا انديشه هاي نا متغير ِ از ياد رفته بي تغيير به ياد مي آيند؟

ما در اين كلاف سر در گم ِ تغيير كردن و بي تغيير ماندن چه گونه يكديگر را بيابيم؟ انديشه هاي متغير ماي ِ متغير را كجا مي جويند؟ انديشه هاي نا متغير، چه گونه ماي ِ متغير را مي شناسند؟

در معمايي كه تفكرش خوانند، انديشه ها اگر خود را نفهمند، ما چه گونه بايد يكديگر را بشناسيم؟

ميان متغير و نامتغير، ما با هميم ... بي هيچ كلام و انديشه يي.

 

 


 

" از ميان، در ميان است "

بازگشتن را به رفتن نياز است و ايستادن را به راه افتادن. رها كردن پس از نگه داشتن مي آيد.

چون هريك از ديگري پيدا مي شود پس چيزي بگو كه سكوت را بيابي، تغيير كن كه نا متغير را بشناسي، خالي شو كه پُر شوي.

جان، دَم به دَم، دل را مي فريبد و انديشه ها دايره وار، از پي ِ تفكر مي آيند.

راه ِ بيرون از درون است، و راه درون از بيرون. از ميان، در ميان است.

هر دو لنگه را بگير و درهاي دل را چارطاق يا فراز كن.

 

 


 

" چون پذيراي تغيير شوند "

فرزانه گان كهن مي آموختند: " تسليم شو  و كلّ باش. خم شو و غالب شو. خالي شو و پُر باش. "

سخت و خم ناپذير از تغيير مي شكند،

انعطاف پذير و تسليم شونده راه مي دهد و چيره مي شود.

گسستن خواهد بود آن جا كه مرد و زن با هم سخت چنگ در متغير زنند،

چون پذيراي تغيير شوند و به ريتم برخاستن و گذشتن تن دهند، در آرامشي ديگر گون شونده نا گسسته مي مانند.

 

  


 

" رود نیز باش "

هر چیزی به چیزی دیگر تیدیل می شود. پس چه حاصل از ستیز با سپری شدن ِ هر چه که هست!

در تغییر ِ مدام ِ شدن و سپری شدن ، جهد ما چه گونه می تواند جدی باشد؟ بهتر است که ما در میان آن دیگرگون شونده زنده گی کنیم. بهتر است که دائو و بی كُنِشي را بشناسيم.

بي كنشي، كاري نكردن، به آرامش ِ جاري ِ رود مي ماند.

به هنگامي كه آب ديگرگون مي شود تو آرام باش مانا كه رود. آرامش باش به هنگامي كه تغيير به راه خود مي رود.

دائو، رود است، و كُنش، آب است. آب باش اما رود نيز مي باش، هميشه آماده ي ديگر شدن.

حتا آبشار هم آرام است.